از اخرین روزی که اینجا رو اب و جارو زدم مدت زمان زیادی گذشته ! راستش احساس می کنم
اینجا گوشه گوشه اش پر شده از تار عنکبوت که متاسفانه نشانه خوبی نیست .یعنی یک
جورایی نشان از تنبلی -بی حوصلیگی - خستگی - ناامیدی و ............ می ده واین اصلا
نشانه خوبی نیست.
قرار بود این پستم در مورد اهداف و اروزهام باشه که ترجیح دادم بذارمشون تو صندوق SFGTD
و بسپارمشون به خدای بزرگ تا با تلاش بهشون برسم. ممول عزیز من رو ببخش که تو بازیت
جر زنی کردم ولی راستش بعضی وقتها بعضی از اهداف رو هر چی میدوی بهش نمی رسی
اینجاست که همون صندوق مذکور به کارت می اید .
SFGTD : SOMETHGING FOR GOD TO DO"
منم ارزوهام و رویاهی پررنگم بیشتر الان تو ان صندوق هستند و قراره خداوند بزرگ یکی یکی و
فوری بهشون رسیدگی کنه!!!![]()
قرار نیست من بشینم تا ببینم خدا چکار می کنه. قراره من کار خودم رو بکنم و او هم کار خودش
__
________________
روزهای گذشته روزهای خوبی نبود . البته نه بخاطر نتیجه رای گیری بلکه بخاطر از دست رفتن
مردم وطنم .بخاطر این که حرف کشورم رو زبونهای کشورهای دیگه افتاد.بخاطر این که برای من
فردی که کتک می خورد فرقی نداشت یک ب س ی جی بوده باشه یا یک طرفدار فلان اقا...
من از این که انسانها به جون هم بیفتند روحم خدشه دار می شد. از این که خودمون افتادیم
به جون خودمون و گورمون رو با دستمون داریم می کنیم ناراحت بودم. من غمگین پدر و مادرهای
بودم که بچه هاشون تو ان جماعت بود ...حالا فرقی نداشت تو کدوم جناح بود. من نگاه مضطرب
مادر یک نظامی رو خوب می فهمیدم ( اگرچه مادر نیستم).
من دل نگرانی خواهر دور از برادری که برادرش در اینجا سربازه رو از نوشته هاش درک کردم.
برای بازگشت ارامش دعا کردم و از خدا خواستم که زود زود روزهایی رو برسونه که تمام مردم ما
شاد باشند نه گروه خاصی!
باشد که ان روز برسد.![]()

