تبليغاتX
ستایش
ستایش
Home Email Archive Designer
 

باید بنویسم از بهاری که امد و چه زود به پایانش می رسیم.

باید بنویسم از روزهایی که امد و گذشت ... چه تلخ و چه شیرین.

باید بنویسم از کسانی که بودند و حال دیگر نیستند.

باید بنویسم از دوستانی که خاص هر دوره بودند و الان تنها اندک کمی از انها باقیست.

باید بنویسم از مادرم که روزگاری نشاط جوانیش انقدر زیاد بود وانقدر کم سن و سال که

 سال اول دبیرستان در حالی که برای موجه کردن غبتم امده بود اورا نمی پذیرفتند و می گفتند

برو بگو مادرش بیاید.

باید بنویسم از مادری که برای بزرگ شدنمان سخت تلاش کرد و حال هیچ کمکی از دست

من برای کاهش دردهایش بر نمی اید.

باید بنویسم از پدری که حالا خال سفید روی موهایش میان خرمن موهای سفید دیگرش

گم شده است.

باید بنویسم از پدری که در دوران کودکی هر بار برای برگردندان من از خانه مادربزرگ و دایی ام

می امد یک بستنی حسابی دونفری می خوردیم و برای بقیه اهالی خانه هم می بردیم .

باید بنویسم از برادری که روزگاری همبازیم بود و چقدر من ذوق داشتم وقتی که میز تحریر

کلاس اولیش را به خانه اوردند.سهم من از تمام ان سالها لوازم تحریری بود که پدرم برایم میخرید

تا در خانه منتظر برگشت برادرم ا زمدرسه باشم و مشق بنویسم.

باید بنویسم از دخترعموی همسنم که وقتی ۶ ساله بودیم و به کلاس امادگی می رفتیم.

باید بنویسم از برادر کوچکتر که درست ۵ سال بعد از من امد ولی روح مان در تمام این سالها

بسیار به هم نزدیک بود.

باید بنویسم که روزهای می گذرند چه بخواهم  وچه نخواهم ... باید پاسشان دارم.

باید بنویسم از تو ...

باید بنویسم از من...

باید بنویسم از ما...

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 9:2 توسط رها |


 

 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش

با تو برابر... 

  مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....   

 براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف

 قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... 

  در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... 

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...        

  او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ... 

  او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...       

  او مادر مي شود و همه جا مي پرسند   نام   پدر .....

 

"دکتر علی شریعتی"

 

-----------------------------------------------------------
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 9:33 توسط رها |


9 اشبتاه در غذا خوردن


براي حفظ عادتهاي سالم و مناسب غذايي كار دشواري به نظر مي‌رسد. غذا خوردن كه پيش از اين يك اولويت مهم محسوب مي‌شد، امروزه به موضوعي جنبي تبديل شده كه توجه زيادي به آن نمي‌شود.

و معمولا در لابه لاي كارهاي روزانه ديگر گنجانده مي شود. علاوه بر اين برخي از عادت هاي غذايي كه تصور مي كنيد موجب كاهش وزن مي شوند، در واقع ممكن است منجر به افزايش وزن شوند. در اينجا در راستاي توصيه هايي در جهت سلامت شما دوستان عزيز به برخي از اين عادت هاي نادرست تغذيه اي اشاره اي داريم كه به شرح زير است :

1- نخوردن صبحانه

 

نخوردن صبحانه يك اشتباه بزرگ است. صبحانه سالم نه تنها باعث افزايش انرژي و بازشدن فكر و ذهـن مي شود، بلكه موجب انتخاب و مصرف مناسب وعده هاي غذايي ديگر در ادامه روز خواهد شد. همچنين خوردن صبحانه ممكن است به شما در مـصرف كمتر كالري در ادامه روز كمك نمايد. يك تحقيق دانشگاهي نشان داده كه مصرف مقدار كالري مشخص در ابتداي روز اثر سيركنندگي بيشتري نسبت به مصرف همان مقدار كالري در ساعت هاي ديرتر خواهد داشت كه اين امر موجب كاهش مجموع كالري مصرفي در روز مي شود.

راه حل اين اشتباه آن است كه خوردن صبحانه مناسب احتمال بكارگيري عادت هاي نادرسـت غذايي را در وعده هاي ديگر كاهش مي دهد. صبحانه را كامل صرف نماييد. از مواد لبني كم چرب، تخم مرغ و نان هاي سبوس دار استفاده كنيد.

2- غذا خوردن پيش از خواب

 

اگر مي خواهيد خوابهاي شيرين ببينيد، پيش از خواب از غذا خوردن دوري كنيد. با اينكه نتايج قطعي مبني بر افزايش وزن بر اثر خوردن غذا پيش از خواب وجود ندارد، پرخوري، مصرف غذاهاي ادويه دار و چرب، يك تا سه ساعت پيش از وقت خواب منجر به كاهش كيفيت و مدت خواب و موجب كسالت، خـستگـي و كوفـتگي در روز بعد خواهد شد.

خوردن غذاهاي چرب پيش از خواب سبب كند شدن تخليه معده و تشديد سوءهاضمه و مصرف غذاهاي ادويه دار منتهي به صدمات و سوزش هاي قلبي و نيز سوء هاضمه خواهد شد. سعي كنيد حداقل چهار ساعت قبل از خواب اقدام به خوردن غذا نموده و چنانچه پيش از خواب احساس گرسنگي كرديد مقداري ميوه جات تازه مصرف نماييد.

3- پرخوري

 

شايد اگر پرخوري هاي رايج مربوط به سبزيجات مي شد، متخصصان تغذيه مشكلي با اين نوع خوردن پيدا نمي كردند، اما متاسفانه پرخوري معمولا در مورد غذاهاي چرب و نشاسته دار نمودار مي شود. زياده روي در اين نوع مواد غذايي منجر به افزايش وزن و نارضايتي شده و جنبه اجتماعي خوشايندي به دنبال نخواهد داشت.

وعده هاي غذايي خود را به جاي سه وعده پرحجم به پنج يا شش وعده كم حجم تر تقسيم كنيد. خوردن غذاهاي سالم و كم حجم حاوي كربوهيدراتهاي كمپلكس و پروتئين در طول روز نه تنها اشتهاي شما را كنترل مي كند، بلكه احتمال پرخوري را نيـز كـاهـش خواهـد داد. تعدد وعده هاي غذايي همچنين باعث سوزانده شدن مقدار بيشتري كالري مي شود؛ چرا كه متابوليسم بدن همواره به فعاليت مي پردازد.

4- گرسنه ماندن

 

برخلاف تصور، گرسنه ماندن باعث مي شود وزن بدن به دليل ذخيره سازي چربي افزايش پيدا كند. هنگامي كه براي مدتي طولاني غذا نمي خوريد، بدن شما به دليل محروم ماندن از مواد غذايي دچار آشفتگي مي شود و در انتها هنگامي كه دوباره شروع به خوردن مي كنيد، بدن شما گمان مي كند كه بايد كالري مصرفي را به چربي تبديل نمايد چون نمي داند چقدر طول مي كشد كه دوباره غذا بخوريد. بنابراين چربي ها با شما باقي مي مانند.

اگر هدفتان از گرسنگي كشيدن، كاهش وزن است بايد در برنامه رژيمي خود تجديد نظر نماييد. به جاي گرسنگي يك برنامه مناسب ورزشي براي خود تعيين كرده و بـيشـتـر بـه باشگاه برويد. از ميوه جات، سبزي جات، حبوبات، گوشتهاي كم چرب و ماهي استفاده كنيد. سعي كنيد چهار يا پنج بار در هفته طبق يك برنامه منظم ورزش نماييد. بهترين روش كاهش وزن، تمرينات مرتب و رژيم غذايي مناسب است و نه محـروم كـردن بـدن از مواد غذايي مورد نياز آن هم به مدت طولاني.

5- انجام كاري ديگر در حين غذا خوردن

 

نه تنها پرداختن به كاري ديگر همزمان با غذا خـوردن مـوجب ريخت و پاش آن در اطراف شما مي شود، بلكه به پرخوري و در نتيجه افزايش وزن نيز منجر خواهد شد. اگر هنگام تماشاي تلويزيون، صحبت با تلفن و يا بازي ويدئويي، مشغول غذا خوردن شويد، اين عوامل خارجي پرت كننده حواس باعث مي شوند شـما توجه كمتري به گـرسنگي و نشانه هاي سيرشدن كه بيان كننده كافي بودن مقدار غذا و احساس سيري مي باشند، نماييد. به علاوه وقتي در حين انجام كاري شروع به غذا خوردن مي كنيد، ديگر توان توقف نخواهيد داشت؛ چرا كه عمل خوردن تبديل بـه حركتي غيرهوشيارانه و مكانيكي بدون توقـف مي شود.

سعي كنيد در هر لحظه فقط روي يك چيز تمركز نماييد. چرخ زدن در آشپزخانه هـنگام صحبت با تلفن ايده مناسبي نيست. اگر فقط مي خواهـيد دست يا دهانتـان مشغول باشد، سرگرمي غير از مواد خوراكي پيدا كنيد. مثلا آدامس بجويد يا سازي بنوازيد.

6- سريع غذا خوردن

 

زندگي بسرعت مي گذرد. ولي آيا دوست داريد زندگي شما نيز سريع تمام شود؟ بعيد اسـت. دفعه بعد سعي كنيد، غذاي خود را آهسته تر بخوريد چون سريع غذا خوردن كمكي به شما نكرده و برعكس باعث افزايش وزن مي شود. از زمان شروع غذا تقريبا 20 دقيقه طول مي كشد كه علائم سيري به مغز برسند بنابراين اگر شما ظرف پنج يا شش دقيقه غذاي خود را تمام كنيد، مغز فرصتي پيدا نمي كند كه به بدنتان بگويد كه سير شده ايد و اين باعث زياده خوري و پر كردن معده بيش از مقدار مورد نياز خواهد شد.

آهسته غذا بخوريد، آرام باشيد، خوب بجويد و از مزه غذا لذت ببريد. به اين صورت مغز شما متوجه مي شود كه در حال غذا خوردن هستيد و بنابراين مي تواند به بدنتان بگويد كه سير شده ايد.

7- نخوردن آب به اندازه كافي

 

آب مايعي حيات بخش براي همه موجودات طبيعت از جمله انسان است. نكته جالب اينجا است كه ننـوشـيدن مقدار كافي آب در طول روز متابوليسم و سـوخت ساز بدن را كنـد نموده و مـمكن است باعث اضافه وزن نيز بشود. آب ماده اي ضروري براي فعاليتهاي متابوليك بدن، از جمله سوزاندن كالري، محسوب مي شود.

تا زماني كه در كوير زندگي نمي كنيد، آب فراواني اطراف شما وجود داشته و بايد زياد از آن بنوشيد. هشت تا 10 ليـوان و اگر ورزش مي كنيد حتي بيشتر از اين مقدار آب بنوشيد. خوردن آب به جاي انـواع نـوشـابه نيز بسيار مناسـب است. نوشابه ها معمولا زودتر احساس تشنگي را نسبت به آب از بين مي برند و داراي كالري هاي بي ارزش بوده و باعث مي شوند بعد از 30 دقيقه مجددا احساس گرسنگي كنيد.

8- نخوردن ميوه و سبزيجات به مقدار كافي

 

بسياري از مواد غذايي مورد نياز بدن در انواع ميوه و سبزي وجـود دارند كه امتناع از خوردن آنها باعث كمبودها و مشكلاتي در بدن خواهد شد.

تنها راه تامين مواد معدني و ويتامينهاي مورد نياز بـدن، مصرف ميوه و سبزيجات تازه و خالص مي باشد. بنابراين بايد سعي شود اين مواد را جزء لاينفك رژيم غذايي قرار داده و هميشه به مقدار كافي از آنها استفاده نماييد.

9- خوردن تنقلات هنگام گرسنگي

 

خوردن تنقلات هنگام گرسنگي باعث ايجاد عادتهاي غذايي ناسالم مي شود. استفاده از مواد غذايي كم ارزش و شكم پركن مانند شكلات، چيپس و پفك، تنـها باعث برهم خوردن رژيم غذايي شده و مشكلاتي را براي بدن به همراه خواهد داشت.

با شكم سير از خانه خارج شويد. گرسـنگي ممكن است منجر بـه خريدن و خوردن تنقلات شود. شكلات، پفك و چيپس هيچ كدام نمي توانند جاي يك صبحانه، نهار و شام سالم و رضايت بخش را بگيرند.

بنابراين خوب بخوريد تا خوب زندگي كنيد. برنامه هاي غذايي ساده و دخيل نمودن خوردني هاي سبك و سالم مي تواند دنيايي از تغييرات در رژيم غذايي ايجاد كند. متناسب بمانيد، انرژي خود را افزايش دهيد و از غذا خوردن لذت ببريد.

 

 



 


لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 7:59 توسط رها |


 

چطوری میفهمی که الان در سال 2009 هستی؟

 

 

1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن

 

2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته

 

3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه

 

4 ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل

 

5 هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره

 

6 وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برميگردی که موبايلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی

 

8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله

 

9 الان در حالیکه این ایمیل رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی

 

10 اینقدر سرگرم خوندن این ایمیل بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره

 

11 الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه

 

12 و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی

 

13 دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی. سال 2009 خوش بگذره.


لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 8:14 توسط رها |


 

 

صبح زود از ان روزهایی بود که باید با از پارک محله می گذشتم و خوب هوای ابری امروز

فضای بسیار دل انگیز و عاشقانه ای را به پارک بخشیده بود. پسرک جوانی با دستگاه

چمن زنیش افتاده بود به جون سبزه هایی که بوی علفشون تا هفت تا محل ان ورتر رو

مدهوش می کرد و عاشق...

 

نفس  عمیق و عاشقانه می کشیدم و از پروردگارم بخاطر این همه زیبایی تشکر می کردم .

باور کنید یک لحظه از ته قلبم به ان پسرک حسودیم شد که تو ان هوای خوب توی چمن ها

قدم می زنه و سوت زنان  چمنها رو کوتاه می کنه... شاید اگر تو محلمون نبودم و خجالت

نمی کشیدم می رفتم ازش خواهش می کردم که دستگاهش رو به من بده تا با توضیح

 کوتاهی درخصوص چگونگی عملکردش بیفتم به جون چمنها.

 

نمی دونید چه حالی داشت پسرک و شاید چمنها که یکی داشت صفاشون می داد و بوی

 دل انگیز علف که فضا رو پر کرده بود.

شما چطور ؟ شده تا بحال چنین لحظاتی رو ارزو  و تجربه کنید.می شه با من قسمتشون کنید

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 13:51 توسط رها |


 

 

چند خبر جالب پزشكي از یک پزشک حاذق 

قدیم ندیما دستشوئی ما ایرانی ها (اون موقع بهش میگفتند خلاء) یک گوشه در دورترین نقطه حیاط بود که بابابزرگ و مامان بزرگای ما وقتی میخواستند بروند داخل مستراح یک دستار به سرشون میبستند.

اون موقع دلیل این کار این بود که بخارات ناشی از ادرار(شامل اسید اوریک و فسفریک و..) روی پوست سر و موهای سر و بالطبع سلامتی تاثیر فزاینده ائی داشت و یکی از عوامل ریزش مو بود...در ضمن مثل الان اینطوری نبود که بروند مستراح و 6 ساعت بنشینند راجع به مسائل روزمره تفکر کنند.چون حتی در شریعت ما مسلمانها ذکر شده که ماندن زیاد در مستراح و حرف زدن در آن مکروه است.

الان مستراح ما ایرانی ها صااااف اومده وسط هال و اتاق پذیرائی و تازه بین سنگ توالت و محل شستن دست هیچ دری هم وجود نداره ..به دلیل مشکلات تغذیه ما ایرانی ها مجبوریم حداقل 10 دقیقه اونجا بساط پهن کنیم و خانم خونه هم یک حوله انداخته روی جا حوله ائی در دستشوئی و خبر نداره این حوله چه نقشی در جذب بخارات سمی ادرار و مدفوع دارد و آقای بیچاره هم بعد از وضو و شستن صورت اون حوله را میماله توی صورتش و فاتحه مع الصلوات. (یعنی آخر آلودگی)

این موضوع را من با محلول تنتورید و.. امتحان کردم و حوله حاوی این بخارات را داخل آن قرار دادم و دیدم ظرف چند دقیقه این محلول حاوی انواع اسیدهای باز شده است.

خلاصه اینکه یکی از عوامل ریزش مو و بیماری های ما ایرانی ها همین بخارات ناشی از ادرار در توالت های ماست.

برای حل این موضوع: اول حوله را خارج از توالت و روی جای مخصوص قرار دهید. دوم: روی سنگ پا کمی سرکه ریخته و هفته ائی یک دفعه این سنگ پا را به مدت 4 ساعت در کنار سنگ توالت قرار بدهید.در ضمن قرار دادن سنگ نمک هم عامل جذب این بخارات سمی خواهد بود.

راستی حالا که صحبت از توالت شد بد نیست بدونید: قدیم ندیما وقتی توی جنگ کسی جراحت میدید و بدنش زخم برمیداشت فورا" روی زخم خود ادرار میکرد و یک موم عسل روی آن قرار میداد و با پارچه روی زخم را میبست.

دلیلش هم اینه که ادرار استرلیزه ترین و پاکیزه ترین محصول تولیدی از کلیه و بدن است و دلیل اینکه دین اسلام آن را نجس شمرده این است که تا در محیط آزاد و خارج از بدن قرار گیرد به علت این استرلیزه بودن فورا" باکتری و آلودگی محیط را به خود جذب میکند و نجس میشود.

بگذریم: بریم سراغ چیزای خوب تر:

شما وقتی سیب زمینی را بصورت پخته از آتیش بیرون می آورید ظرف یک ساعت در معده هضم خواهد شد. سیب زمینی آب پز ظرف 4 ساعت هضم میشود و سیب زمینی سرخ کرده ظرف 12 ساعت نصفش هضم و نصفش از طریق معده اخراج خواهد شد.

این رو گفتم برای پدر مادرهایی که به بچه بیچاره چیپس میدهند و شب طفل بیچاره موقع خواب باید صد دفعه این پهلو و آن پهلو شود تا در آخر سم حاصل از این چیپس جذب بدنش شود.

کسانی هم که سراغ من می آیند و اعلام میکنند: چرا میگید پفک سمی است؟ جهت اطلاع کافی است پفک را با آب خیس کنید و با شصت دستتان آن را به سرامیک آشپزخانه بچسبانید. بعد از 8 ساعت عمرا" بتونید این پفک خشک شده  را از دیوار بکنید. باید کلی کاردک و چاقو بزنید تا کنده شود. حالا حساب کنید این پفک با بزاق چسبنده خیس میشود و وارد دیواره معده میشود....

یک روش هم برای کسانی که مدعی هستند سیستم گوارش و جذب آنها هیچ مشکلی ندارد:

يك حبه سير را بطور كامل بدون جويدن و خورد شدن قورت داده اگر قبل از 24 ساعت از بدن خارج شد بدن سالم است زيرا در اين مدت هيچ ميكروبي در بدن نمي تواند رشد كند.و اگر طولاني تر شد دچار يبوست (محل رشد ميكروب )بوده و بيماريد

بعد از تمام این حرفها میخواهم یک نسخه سحر آمیز به کسانی بدهم که از ضعف اعصاب و سوزش و تپش قلب رنج میبرند...تا یک موضوعی پیش میاد زود قاطی میکنند و عصبانی میشوند.

یک سیب خنک(یخچالی) را رنده کنید + داخل این پالودهء سیب یک قاشق چایخوری تخم بادرنجبویه(فرنجمشک) اضافه کنید + یک استکان عرق بهار نارنج + یک استکان عرق بیدمشک اضافه کنید.

یک قاشق قبل از خواب صبح یا ظهر و شب میل کنید.

این مجموعه سحرآمیز اعصاب را آرام میکند و قلب را از سوزش و تشنج باز میدارد و خواب آرامی در پی خواهد داشت.

قبل از ارائه جواب سئوالات خواستم بگم: توی همین ایران خودمان هزاران نفر هستند که به عنوان یک ثروت غنی از تجربیات طب سنتی زندگی میکنند و ما از آن بی خبریم! خود من افتخار شاگردی مردی را داشتم به نام حاج شاکر که توی روستای ده نوین با 90 سال زندگی میکرد و سواد نوشتن در حد اکابر داشت. ولی چنان تجربه ائی در درمان بیماری های لا علاج داشت که هنوز که هنوزه روی دستش کسی ندیدم و متاسفانه پارسال ایشون رو از دست دادیم.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:19 توسط رها |


 

 

بعضی وقتها بدون این که قرار باشد کاری کنم دلم می خواد بنشینم و حتی هیچ فکر مهمی

هم نکنم و ان لحظه ها را بسپارم به یک سکون... سکونی که همراه با ارمش است و طعم

و بوی خوش دارچین را دارد.

 

ان لحظه ها را زندگی بکنم بی انکه قرار باشد ادم مهمی باشم و یا کاری مهمی انجام دهم

و یا حتی بی هو یت باشم و پنهان... من باشم و ان لحظه ها با یک لیوان چای دارچینی که

بوی خوشش مغزم را پر کرده باشد و من را رها کند در فضا. خود را به ان حالت بسپارم و به

هیچ چیز مثبت یا منفی نیاندیشم و فکرم نیز حتی فکری نداشته باشد.

 

خالی خالی باشم و انقدر رها که یادم برود یک جای کار نخی به من وصل است و تا بخواهم

دور شوم ان نخ که نمی دانم دست کیست کشیده شود.

 

خدایا چه ارامشی حکمفرما میشد اگر زندگیمان را گاهی سکون پر می کرد.

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 11:7 توسط رها |


 

 

 

چــشــم فــرو بـسـتـه اگــر واکــنـــی

در تــو بـــود هــــر چـــه تـمـنـا کـنــی

عـاقـبـت از غـیـر نصـیـب تــو نـیـسـت

غـیـر تو ای خـسـته طـبیب تـو کیست

از تــــو بـــود راحـــت بــیـــمـــار تـــــو

نـیـسـت بـه غـیـر از تـو پـرسـتـار تـــو

هـمـدم خـود شـو کـه حـبـیب خــودی

چــاره خــود کــن کــه طـبـیب خــودی

غــیــر کــه غــافــل ز دل زار تــوســت

بــی خــبر از مـصلحـت کــار تــوســت

 بــر حـذر از مـصلحت انـدیــش بــاش

مـصلحـت انـدیـش دل خـویــش بـاش

چــشــم بــصـیرت نـگشــایــی چـرا ؟

بــی خـبـر خـویــش چـــرایــی چــرا ؟

صید که درمانده ز هر سو شده است

غــفــلــت او دام ره او شـــده اســـت

خــواجـه مـقـبـل کـه ز خـود غـافـلـی

خــواجـه نــه ای، بـنـده نـــا مـقـبـلـی

از ره غــفــلــت بـــه گــدایــی رســی

ور بـه خـود آیـی بــه خــدایـی رسـی

 

پـیــر تـهــی کـیــسـه بــی خــانـه ای

داشــت مـــکــان در دل ویـــرانـــه ای

روز بـــه دیـــوزگـــی از بـخــت شــوم

شــام بـه ویـرانـه درون هـمـچـو بــوم

گـــــنــــج زر بــــود در آن خــــاکــــدان

چـــون پــری از دیــده مـــردم نـــهـــان

پـــای گـــدا بـــر ســـر آن گــنــج بــــود

لــیـک زغــفــلـت بـه غــم و رنــج بـــود

گـنـچ صـفـت خـانـه بـه ویـرانه داشـت

غـافـل از آن گـنـج کـه در خانه داشـت

عــاقــبــت از فـاقــه و انـــدوه و رنــــج

مَــرد گــدا مُــرد و نـهـان مـانــد گــنــج

 

ای شـده نـالان ز غـم و رنـج خــویـش

چـنـد نــداری خــبــر از گـنـج خــویـش

گـــنـــج تـــو بـــاشــد دل آگـــــاه تـــو

گــوهــر تـــو اشــک ســحــرگــاه تـــو

مــــایــــه امــــیـــد مــــدان غـــیـــر را

کــعــبــه حــاجــات مــخــوان دیــــر را

غــیــر ز دلــخــواه تـــو آگــاه نـیـسـت

زانـکـه دلــی را بـه دلــی راه نـیـسـت

خـــواهــش مـــردم ز دل ریـــش کــن

هـر چه طلب می کنی از خویش کــن

 

رهی معیری

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 11:9 توسط رها |


 

 

شده تا بحال توی زندگیتون حسرت چیزی رو بخورید ؟ خوب می دونم که شده ولی چه

چیزهایی؟! چه چیزی توی زندگی مردم یا تو برخوردشون و یا حتی تو شخصیتشون بوده

که براتون جای حسرت داشته؟!!!

 

من خیلی مواقع شده که دلم حسرت زده اه کشیده برای خیلی چیزها که نداشته ولی گذرا

بوده و تنها چیزی که هر وقت احساس کردم تو زندگیم کمرنگ شده واقعا حسرت زده ام کرده

 اساسی... ارامشی بوده که خیلی وقتها داشتم ولی مدتها بود گمش کرده بودم والان درصددم

دوباره پیداش کنم.

یک ارامشی که دیگرون به زبون می اورند و باهاش انرژی می گرفتند...دنیایی داشتم برای خودم

و صد البته کوچیک. نه حسرت داشته های مردم رو می خوردم و نه حسرت نداشته های خودم رو

می زدم به دشت و بیابون و تنهایی لذت می بردم . انقدر عمیق که روح و جسمم حال می امد.

 

مدتهاست گمش کردم  راستش رو بخواهید یک مدتی اصلا به کل از دستش داده بودم ولی

با تلاش کمیش رو برگردوندم... ادم مستقلی بودم و تبدیل شده بودم به یک ادم وابسته که هم

خودش رو ازار می داد هم دیگرون رو... یادم رفته بود چه طوری باید از تنهایی هام لذت ببرم...

که البته بیشتر این حالت بعد از ازدواج بود.شاید خنده دار باشه اگر بگم اب می خواستم بخورم

هم باید نظر می پرسیدم... درست برعکس همسرم که همچنان مستقلانه عمل می کرد.

 

یک وقت بخودم اومدم دیدم شدم یک طفیلی... نمی دونم چند درصد خانمها بعد از ازدواج به

این مرض دچار شدند ولی بد مرضیه لامصب...

 

یکی از مواردی که چند وقتیه دارم روش کار می کنم همینه... مثل جون کندن می مونه ولی

می دونم که غیر ممکن نیست....

 

۱۸ ثانیه تمرکز طلایی .. بعد نفس عمیق....بعد برو حالشو ببر... تو می تونی رها ... تو میتونی

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:51 توسط رها |


 

 

یک روز دیگه رو بخاطر لجبازی از دست دادیم... یک لجبازی کودکانه که از دو تا خرس گنده

سر می زد !واقعا خجالت اوره و صد برابر بیشتر وقتی که من ادامه اش دادم چون تو برخلاف

میل من تا ساعت ۱۰ صبح دیروز به کاری که دوست داشتی اختصاص دادی و بعدش برای

من بود... اما من بخاطر این که بهت ثابت کنم من به کار مورد عاقه ات ارجح بودم تا شب

لجبازی کردم و در ضمن به ان چیزی که دلم می خواست هم نرسیدم!!!

 

خدایا با این همه روزهای قشنگ و هوای عالی چرا من بعضی وقتها این قدر کوچیک و حقیر

می شم چرا با کسی که می دونم از خودم لجبازتره لجبازی می کنم

کی می خوام یاد بگیرم اول و دوم نداره ... مگه کار مورد علاقه من قبل ساعت ده صبح میشد

بهش پرداخت ؟! مسلما نه... چون هیچ مغازه داری صبح کله سحر روز جمعه باز نیست...!!!

پس من که می دونم چرا لجبازی می کنم؟!

کی می خوام یاد بگیرم تو حال زندگی کنم؟ کی می خوام یاد بگیرم از زندگی تو زمان خودش

 لذت ببرم؟! کی می خوام یاد بگیرم که لزومی نداره مثل دختر بچه ای لوس نق نق کنم تا ابنبات

 مورد علاقه ام رو بدست بیارم و یا عروسکم رو...

 

 باید یاد بگیرم که تو حال زندگی کنم و لذن ببرم و با لجبازی یک جمعه قشنگ رو از دست ندهم.

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:21 توسط رها |


 

 

خوب چند صباحی از دنیای ارتباطات دور بودم ...حدود ۴۵ روز بیکاری رو با گشتن و خوردن

 و خوابیدن و دنبال کار گشتن گذروندم. جاهای مختلفی رزومه فرستادم که خوب بنا به دلایل

خاصی جور نشد ... الان هم از سوم اردیبهشت در این محل کار جدیدم مشغول به کار شدم

که بدک نیست ... البته در ظاهر سمتم شده مسئول بازرگانی و کارم شده هوارتا...

قبلا مدیر بازرگانی بودم و خدایش نصف این کارها رو هم شرکت نداشت خوب البته شرکت فعلی

۴۰۰ نفر پرسنل داره و شرکت قبلی ۱۰ نفر. لبته پرداختیشون مثل همون شرکت قبلیه و خدا را

شکر ...

تو این شرکت چو کارم زیادتره کمتر می تونم اینترت بازی کنم که خوب خوبیها و بدیهای خودش

رو داره.

بهرحال هر وقت فرصت کنم به تک تکتون سر میزنم و شاید مجبور شم کامنت براتون نذارم ولی

خوب می خونمتون.

 

ولی از شوخی گذشته دلم واقعا برای تک تکتون تنگ شده بود انقدر که بعضی شبها خوابتون رو

می دیدم.

 

من این تغییر و تحول سال جدید رو به فال نیک می گیرم و امیدوارم به تک تک اهدافم برسم .

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 14:24 توسط رها |


 

 

از تک تک دوستان خوبم ممنونم

امیدوارم همگی سال جدید رو به بترین وجهی اغاز کرده باشید و سلامت باشید.منم شکر

خدا خوبم.از یک هفته مانده به عید دیگه تو ان محل کار قبلیم نرفتم و تو این مدت دنبال کار

 بودم. الان دو سه روزی هست که می رم سر کار ولی محیط محل کار جدیدم طوری نیست

که فعلا بتونم به وبلاگهاتون سر بزنم و یا مطلب بنویسیم.

 

الان هم کافی نت هستم و امیدوارم به زودی زود شرایط با هم بودن جدد فراهم بشه.

 

امضا : رهای دلتنگ همتون.

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 16:25 توسط رها |


Home | Archive | Email