اری بگذار به گونه ای دیگر باشیم و دست از این تنبلی ذهن برداریم و گمان کنیم که ما
مطمئن و زیبا، دنیایمان را انگونه می سازیم که خودمان دوست داریم.بگذار بیندیشیم
که بی شک ارامتر، پر بارتر،عاشقتر و صد البته پولدارتر از ما در دنیا وجود ندارد.بگذار اینگونه
بیاندیشیم که ما در این نقطه سبز زمین انسانی اندیشمندیم که برایمان ارزشی بسیار قائلند
و هر روز بیشتر ازپیش لحظه های سبز را برایمان رقم می زنند.
بگذار چشمانم را ببندم و بیاندیشم که دیگر نه فقری در سرزمینم هست و نه فسادی،نه جوری
هست و نه دشمنی،اری عداوت مال سرزمین من نیست!اری بگذار بیندیشم که مردمان سرزمین
من انقدر هوشیار هستند که خود را وابسته هیچ ... نکنند.ما رهاییم !!
بگذار چشمانم را ببندم و بیاندیشم که دیگر مجبور نیستیم در گرمای ۴۰ درجه سانتیگراد زیر افتاب
داغ مغز سوز تابستان منتظر اتوبوس، تاکسی و شاید شتری باشیم برای رسیدن به مقصد!!!
بگذار بیاندیشم که مردم ما با وسایل نقلیه ای رفت و امد می کنند که خنکای مطبوعی دارد
و لزومی ندارد همدیگر را هول بدهند و یا زیر دست و پای همدیگر له شوند و صد البته اگر له
نشدند از گرما خفه شوند.
اری بگذار چمشانم همچنان بسته باشد ، بگذار بخوابم و خواب شیرین سر زمینی را ببینم
که اباد است و عاشق...بیدارم نکن دوست من
باشد که رویامان صادق باشد
.



