تبليغاتX
ستایش
ستایش
Home Email Archive Designer
 

 

اری بگذار به گونه ای دیگر باشیم و دست از این تنبلی ذهن برداریم و گمان کنیم که ما

مطمئن و زیبا، دنیایمان را انگونه می سازیم که خودمان دوست داریم.بگذار بیندیشیم

که بی شک  ارامتر، پر بارتر،عاشقتر و صد البته پولدارتر از ما در دنیا وجود ندارد.بگذار اینگونه

بیاندیشیم که ما در این نقطه سبز زمین انسانی اندیشمندیم که برایمان ارزشی بسیار قائلند

و هر روز بیشتر ازپیش لحظه های سبز را برایمان رقم می زنند.

 

بگذار چشمانم را ببندم و بیاندیشم که دیگر نه فقری در سرزمینم هست و نه فسادی،نه جوری

هست و نه دشمنی،اری عداوت مال سرزمین من نیست!اری بگذار بیندیشم که مردمان سرزمین

من انقدر هوشیار هستند که خود را وابسته هیچ ... نکنند.ما رهاییم !!

بگذار چشمانم را ببندم و بیاندیشم که دیگر مجبور نیستیم در گرمای ۴۰ درجه سانتیگراد زیر افتاب

داغ مغز سوز تابستان منتظر اتوبوس، تاکسی و شاید شتری باشیم برای رسیدن به مقصد!!!

بگذار بیاندیشم که مردم ما با وسایل نقلیه ای رفت و امد می کنند که خنکای مطبوعی دارد

 و لزومی ندارد همدیگر را هول بدهند و یا زیر دست و پای همدیگر له شوند و صد البته اگر له

 نشدند از گرما خفه شوند.

اری بگذار چمشانم همچنان بسته باشد ، بگذار بخوابم و خواب شیرین سر زمینی را ببینم

که اباد است و عاشق...بیدارم نکن دوست من

 

 

باشد که رویامان صادق باشد.

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 12:29 توسط رها |


 

 

با توجه به اینکه همسرم دیروز در کمال پررویی و چشم سفیدی به من تهمت زد که از صبح

تا شب در خانه فقط تلویزیون تماشا می کنم و دست به سیاه و سفید نمی زنم ،بدین وسیله

تصمیم دارم انجام تمام امور منزل را از طریق مناقصه به افراد واجد شرایط واگذار کنم تا شوهرم

پس از پرداخت یک ماه حقوق به انها،پی ببرد من چقدر زحمت می کشم:

 

۱-پیدا کردن بچه ها در صبح و ناز و تشویق کردن انها برای رفتن به مدرسه برای تحصیل علم

۲-پیدا کردن روپوش و کتاب و دفتر بچه ها از زیر اسباب بازیهای پخش شده در اتاق

۳-تدارک اغذیه زنگ تفریح طبق درخواست بچه ها( هر روز متنوع و غیر تکراری)

۴-جمع کردن اسباب بازی بچه ها از سطح اتاق،هال، پذیرایی و اشپزخانه

۵-تمیز کردن اشپزخانه و سرویس ها

۶-جارو کشیدن سرامیک اتاق،هال،پذیرایی و اشپزخانه

۷-تی کشیدن تمام موارد ذکر شده در بند ۶

۸-پاسخگویی تلفنی به مادر شوهرم درباره زمان پخش فیلم و سریالهای تلویزیونی همه شبکه ها

۹-تهیه مواد خوراکی ،سبزیجات و میوهای درجه یک از میدان میوه و تره بار نزدیک خانه

۱۰-طبخ ناهار از مواد اولیه درجه یک

۱۱-انجام کلیه امور اداری و بانکی بیرون از منزل

۱۲-شستن روپوش خاکی و کثیف بچه ها پس از بازگشت از مدرسه(دوختن پارگی ها )

۱۳-ضد عفونی و پانسمان جراحت های ناشی از دعواهای دبستان روی بدن بچه ها

۱۴-ارائه سرویس کامل ناهار به بچه ها

۱۵-تحمل قیافه عمو پورنگ و صدای زیاد تلویزیون

۱۶-مرتب کردن خانه قبل از رسیدن شوهر

۱۷-استقبال گرم از شوهر و انتشار انرژی مثبت برای او هنگام بازگشت به خانه

۱۸-صحبت نکردن ( چون خسته است )

۱۹-ارائه چای تازه دم و داغ داغ به همسر

۲۰-شستن لباسها و جوراب همسر

۲۱-تدارک شام طبق سفارش همسر

۲۲-تحمل زورکی فوتبال مزخرف اما مورد علاقه شوهر

۲۳-اجبار بچه ها به مسواک و خوابیدن

۲۴-گرفتن دستورات امور بانکی و اداری روز بعد از همسر

۲۵-گفتن شب بخیر به همسر

۲۶-اتو کردن لباسهای همسر

۲۶-شستن کاشی های حمام و توالت

 

تا همین جایش کافی است.مطمئنم شوهرم با خواندن این اگهی از این به بعد قدر مرا

می داند و مطمئن می شود اگر نباشم باید ماهی ۳۲ میلیون تومان به کارگر ،خدمتکار،نظافتچی

پرستار کودک،ترابری،کارمند و منشی پرداخت کند.

توجه: اگر شوهرم باز هم قدر مرا ندانست ،افراد دارای تخصص بالا را بلافاصله استخدام می کنم

نگران حقوقتان هم نباشید، جرات نمی کند پولتان را نپردازد.

 

پی نوشت فرهنگی :

                                 مطالعه کتاب " راز فال ورق " یوستین گوردر  به پایان رسید.

پیام اخلاقی: " کسی که درون سرنوشت را می بیند باید در ان زندگی کند."

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 14:26 توسط رها |


 

 

- می دونی تنها فرق من وتو چیه؟

- نه! چی هست؟

- فرق من با تو اینه که من از خودم می گذرم بخاطر تو و زندگی ولی تو از من و زندگی

 می گذری بخاطر خودت.

-همین! این که فرق زیادی نیست !

-

 

پی نوشت : تصمیم دارم از این به بعد کتابهایی رو که در سال جدید زندگیم خوندم رو در اینجا

                بنویسم .(از تاریخ ۷ تیرماه  به بعد-روز تولدم)

 

۱-هدیه پرواز ---- خیلی چنگی به دلم نزد و جسته و گریخته خوندمش

۲-زن در هم شکسته ---سیمون دوبووار - تقریبا مثل دفترچه ممنوع بود

     " در زندگی نباید دورنگر بود.اگر دورنگر باشیم ،در اینده دور مرگ و نیستی و همه چیز را

     بدرود گفتن سایه افکنده است."

 

باشد که دورنگر نباشیم!

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 11:39 توسط رها |


 

 

نمی دانم ان را خواب شیرینی بدانم یا کابوسی تلخ ...؟

پسرک تازه بدنیا امده ام انقدر بلند قد بود و زیبا و دوست داشتنی که در تمام روز های بعد

 از بدنیا امدنش بازدید کننده هایی داشت که سال تا سال هم نمی دیدمشان ولی به میمنت

 وجود پسرک به دیدارمان امده بودند.انقدر هم باهوش که انگار نه انگار ۱۰ روز است که پا به

 این دنیا گذاشته!!!

سینه خیز، چهار دست و پا و هشیار به همه جا سرک می کشید...!

و انقدر شیر در س. ی. ن . های من زیاد بود که لبریز شده بود و همگان در تعجب...!

 

می دانی که منتظرت نیستیم ولی اگر قرار است بیایی،  همین طور که در خواب دیدمت بیا.

همیشه منتظر م فرزندی بدنیا اورم که همگان را متحیر سازد از هوش و نبوغش و صد البته

 سلامتی و تندرستی و صالحیش...!

 

باشد که بهترینش از ان ما باشد.

 

به گیرنده های خود دست نزنید خبری نیست.

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 10:55 توسط رها |


 
 
 
 
انگار همه جا را وهم گرفته است، تا انجا که یادم است قرار بود جور دیگری باشد! ومن انگار قرار
 
 نبودکه در این دنیا باشم چرا که سهم خاصی از این دنیا به ارث گذشتگان به من نرسید...!
 
بلند می شوم سکوت سختی سر تا سر شب سنگین زندگی را فرا گرفته و مردمکان شهر پر
 
 هیاهویم از نفس افتاده و به خواب سختی فرو رفته اند که در ان خواب رویاهای سبز و زیبایشان
 
 را می بینند...
 
هرچه می نگرم سیاهی است که پر ابهت و بی انتها زندگی را پوشانده و من با خود
 
می اندیشم که کجای این روزها وسالهای رفته به زندگی من شبیه است؟کجاست ان روزهای
 
 رویایی که پیش از امدنم به خواب می دیدمشان ؟کجاست ندای اطمینان بخشی که مرا به
 
 عشق برای زیستن در این دنیا به دعوت طلبید؟!
 
خسته ام و یادم می اید که وعده داده بود هر گاه خسته شدم به دعوت خودش بروم ولی چرا
 
 هیچ ندایی مرا بخود نمی خواند که  اگر خسته ای بیا به من تکیه کن...!!!خسته ام از عظمت
 
بی انتهای شبهایی که سکوتش مرا به وحشت می اندازد.! خسته ام از تمام حرفهایی که
 
 نمی توان گفت و نوشت وخسته تر از من جسم خسته ای است که روح مرا  نیز بر دوش
 
می کشد!
 
 
 
زمانی با خود می اندیشیدم که مرگ چیز مخوفی است اما اکنون روزگار باور دارم که مرگ
 
رها کننده روح و جسم تمام خستگان این دنیاست.
 
 
پی نوشت :به گیرنده های خود دست نزنید،اشکال از فرستنده است که کمی امواجش
 
قاط زده!                                  همین
 
 
باشد که امواج قاط زده امان درست شود.
 
 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 11:41 توسط رها |


مثل تمام روزهای تولدم -از شب قبل تو خلوت به بررسی سالی که گذشت پرداختم ، خوب

 گفتنی زیاد دارم برای گفتن ولی نه گفتنم می اید و نه نوشتنم !!!

۳۶۵ روز سال قبلم نه چندان سبز بودند و نه چندان زرد و خشک ...راستش بعضی وقتها و

بعضی روزها سبز بودم و بعضی وقتها قهوه ایی ! حالا کی زرد بودم خودم هم نمی دانم!!!

۳۶۵ روز از خدا عمر گرفتم وشاید فقط ۱۶۵ تا کتاب خوندم و ۲۰ تا نوار گوش کردم(البته بغیر از ان

چیزهایی که فقط شنیدم) و شاید۲۶۵  بار تونستم دل کسی رو شاد کنم و ۲۸۵ بار روزنامه

 خوندم و ۳۶۵ شب خوابیدم ! یعنی راستش خوب که بررسی کردم دیدم فقط تو بخش خوابش

 خدا رو شکر کامل بودم!

اره درسته من تو یک بخش از زندگیم کامل بودم ۳۶۵ بار خوابیدم و ۳۶۵ بار از خواب بیدار

شدم !حالا تو این ۳۶۵ باری که خوابیدم چند بارش خواب دیدم رو متاسفانه نتونستم

حساب کنم...قصد دارم تو این سال جدید تولدی ان رو هم حساب کنم.یعنی درستترش

 اینه که تصمیم گرفتم یک دفترچه بردارم و روش بنویسم

 " شروع یک زندگی تازه "

 

این طوری راحتر می تونم حساب کنم :

۱- چند بار خواب دیدیم؟

۲-دقیقا چقدر مطالعه کردم؟

۳-چقدر تبادل اطلاعات داشتم؟

۴-چند بار دعوا کردم؟

۵- چند بار قهر کردم ؟

۶- چند بار حرف زشت زدم؟

۷- چند بار دل کسی رو شکوندم؟

۸-چند بار دل کسی رو به دست اوردم؟

۹- چند بار دلم لرزیده؟

۱۰-چند بار دلم ترسیده؟

۱۱- چند تا مقاله خوندم؟

۱۲- تو چه زمینه هایی بیشتر تحقیق کردم؟

۱۳-کی چکاری برام کرده که یادم باشه همیشه ممنونش باشم؟

۱۴-چند بار ....

۱۵-چند بار....

 

بعد با خودم بگم " این ادم بزرگها همشون همین طوریند"

اگه بهشون بگی یک خونه هست که شمعدونیهای بزرگ داره با کلی گل وبلبل و....

اصلا نمی فهمند تو چی می گی !!! اما اگه بهشون بگی یه خونه دیدیم که اینقدر زمینش

 بود و اینقدر اتاق خواب داشت با فلان و بهمان اسباب و اثاثیه ، ان وقته که دهنشون رو باز

می کنند و بعد با تعجب می گن:اه چه خونه خوشگلی!!!

 

ولی نه بهتره تو دفترم هر روز بنویسم :

 ..............................................................

 

فعلا که تو این سه روز باید بنویسم : " هیچ کس تنهاییم را درک نکرد ، هیچ کس"

 

ای بابا بیکاریید اومدید اراجیف من رو بخونید !!!

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 14:29 توسط رها |


 

به عنوان یک شهروند ایرانی سفر چند روز پیش محمود احمدی نژاد به ایتالیا برای شرکت در نشست اضطراری سازمان خوار و بار جهانی ( فائو ) برایم بسیار عذاب آور ، تاسف آور و تحقیر آمیز بوداگر به عنوان خبرنگار در تیم خبری همراه رییس جمهور در ایتالیا بودم بی درنگ آن کشور را ترک و به ایران بازمیگشتم تا بیش از این شاهد تحقیر ایران و ایرانی نمیشدم !

بخاطر نبود رسانه های آزاد در ایران بسیاری از مردم که بصورت آزادانه به اخبار رسانه های دنیا دسترسی ندارند خبر سفر رییس جمهور ایران به ایتالیا را از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی و برخی مطبوعات دنبال کرده اند . البته صدا و سیمای ایران نیز هیچگاه آنچه که در ایتالیا اتفاق افتاد را منعکس نکرد و طبق معمول با وارونه جلوه دادن اخبار ، دستاوردهای این سفر را مثبت ارزیابی کرد .

برخی از ناگفته های دردناک سفر محمود احمدی نژاد به ایتالیا

۱ -هیچکدام از مقامات رسمی دولت ایتالیا حاضر نشدند از رییس جمهور ایران استقبال رسمی به عمل آورند و در فرودگاه نیز سرود رسمی جمهوری اسلامی نواخته نشد .

۲ -هیچ یک از مقامات رسمی دولت ایتالیا حاضر به دیدار با رییس جمهور ایران نشدند .

۳ -پاپ بندیکت شانزدهم ، رهبر کاتولیکهای جهان و رییس جمهور ایتالیا درخواست ملاقات احمدی نژاد را رد کرد .

۴ -به جزء رهبران چند کشور آفریقایی هیچ یک از مقامات کشورهای اروپایی حاضر به ملاقات با رییس جمهور ایران نشدند .

۵ -تنها فردی در ایتالیا که حاضر به ملاقات با احمدی نژاد شد ، فیوره رهبر نئو فاشیستهای ایتالیا بود . رسانه های ایتالیا از فیوره به عنوان چهره سیاسی غیرموجه و منفور در ایتالیا یاد میکنند . برخی رسانه ها و مقامات ایتالیا نیز درباره این دیدار ضرب المثلی ایتالیایی را بکار بردند که معادل آن در فارسی این ضرب المثل است : " کبوتر با کبوتر ، باز با باز "

۶ -  نام محمود احمدی نژاد و رابرت موگابه رییس جمهور خودکامه زیمباوه که مردم کشورش را به بدبختی و فلاکت کشانده است از ضیافت شام سیلویو برلوسکونی حذف شد .

۷ - دقایقی قبل از سخنرانی احمدی نژاد در اجلاس فائو ، برلوسکونی و برخی دیگر از مقامات دیگر کشورها سالن اجلاس را ترک کردند .

۸ - به هنگام سخنرانی رییس جمهور ایران ، شهردار رم در اعتراض به حضور احمدی نژاد در ایتالیا دستور قطع برق سالن محل اجلاس را صادر کرد .

۹ - بدون استثنا تمامی رسانه های دولتی و غیردولتی ایتالیا به حضور احمدی نژاد و رابرت موگابه در کشورشان اعتراض کردند و روزنامه " ال رفورمیستا " در اقدامی تحقیر آمیز صفحه اول خود را با رنگ سیاه که جمله " Vade Retro " تیتر یک آنرا تشکیل میداد منتشر کرد .

۱۰ - خیابان منتهی به محل اجلاس فائو در اعتراض به حضور محمود احمدی نژاد شاهد تظاهرات بود . در این تظاهرات که حدود شصت نفر از نمایندگان مجلس ایتالیا ، برخی مقامات و گروههای مدافع حقوق بشر به همراه مردم عادی در آن حضور داشتند بر ضد سیاستهای احمدی نژاد شعارهایی داده شد .

۱۱ - برخی رسانه ها در ایتالیا حضور احمدی نژاد در کشورشان را عزای عمومی برای دموکراسی عنوان کردند و به همین خاطر سرتاسر خیابان منتهی به محل اجلاس با پارچه های سیاه تزیین شد .

۱۲ - درخواست محمود احمدی نژاد برای ممانعت از حضور احمد رافت ، خبرنگار بخش فارسی صدای آمریکا در کنفرانس مطبوعاتی اش خشم رسانه ها و نهادهای مدنی مرتبط با مطبوعات را موجب شد . مطبوعات ایتالیا در این باره نوشتند که رییس جمهور ایران قصد دارد در ایتالیا نیز همچون ایران سانسور بر مطبوعات را اعمال نماید . درخواست احمدی نژاد برای ممانعت از حضور خبرنگار صدای آمریکا باعث شد تا بیش از ۲۴۰ روزنامه و رادیو و تلوزیون ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی بر علیه این اقدام وی مقاله و گزارش بنویسند . در حالیکه که اگر این خبرنگار اجازه حضور در کنفرانس خبری و طرح سوالش را میافت هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد .

۱۳ - ......

پی نوشت :ایتالیا در میان کشورهای اروپایی تنها کشوری است که بیشترین روابط سیاسی و اقتصادی را با ایران دارد و همواره بخاطر نزدیکی ارتباطاتش با ایران مورد انتقاد دیگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا است .

 

چی باید گفت؟



لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 12:4 توسط رها |


Home | Archive | Email