تبليغاتX
ستایش
ستایش
Home Email Archive Designer
 

خوب زنگ تفریح دیگه کافیه ، می پردازیم به ادامه درس...

 

اسب بودن کار سختی نیست فقط کافی است نکات زیر را رعایت کنید:

۱-صبح زود شیهه کشان جلوتر از زنگ ساعت بیدار می شوید و در حالی که سعی می کنید

 ارام باشید کمی جفتک انداخته و به ورزشگاه می روید.

۲-مثل اسب مسابقه چهار نعل و پیتیکو پیتکو کنان به چراگاه ( کنایه از ورزشگاه ) می تازید و

یا حتی می توانید بر رکاب دوچرخه چون یک اسب نجیب سوار شده و تا می توانید هن و هن

کنان برانید.

۳- در این میان هر انچه می شنوید یا می بینید را از یک گوش در و از گوش دیگر دروازه  کنید.

بوق کامیون ها و همینطور دود ها رو ندیده گرفته و بی خیال بوی خوش ماشین های شهرداری

که در حال چرخ کردن اشغال می باشند شوید و به کار خود ادمه  دهید.

۴-چون یک اسب سرکش دور پارک می دوید و چون کره اسب نیز شیهه می کشید وشادی

 می کنید.

۵-در این اثنا به مادیان های خوشگل و جینگوله مستون و خرسهای قطبی لبخند می زنید.

۶-بعد از کمی یورتمه رفتن به گوشه ای رفته و تکانی به اندامهای کشیده ( وشاید فربه اتان)

 داده و کش و قوس می ایید.

۷-از دستگاههای ورزشی بی نصیب نمایید به هر طریقی که می خواهید از انها استفاده کنید .

مهم نیست که کاربرد انها چه باشد و اصلا چگونه باید از انها استفاده کنید .بلکه مهم این است

 که شما بجای این که باسن مبارک را بروی دستگاهی قرار دهید ،کله مبارک تر تان را بر ان

 گذاشته و تلاش مذبوحانه کنید.

۸-خوب نگاهی به زمان داشته باشید و شیهه کشان بدوید به سمت نانوایی محل .خوب یک

 نان تازه خریداری و به اخور خود بازگردید.

۹-زیر دوش سوت کشان و شیهه نوازان اواز بخوانید و خوشحال باشید که ورزش کرده اید.

۱۰-کاه و جویتان را خوب نشخوار کنید و اماده به محل کارتان بشتابید.

۱۱-حالا خسته و کوفته و با دیدی مثبت به گلهای بهاری فکر کنید و می توانید برای استفاده

بهتر از محیط کارتان  از اینترنت طرز تهیه ترشی پیاز را یاد بگیرید، برای پدرتان خانه بخرید،برای

 مادرتان خانه کلنگی،خواهرتان مدلهای جدید لباس و برادرتان نیز ماشین....

۱۲-خسته نباشید حالا باید شیهه کشان و پیتیکو کنان به منزل بازگردید و رخت کنیزی یا

پرنسسی بر تن کنید و استین ها را بالا بزنید و....

۱۳-کاه و یونجه میل نمایید.

۱۴-شب بخیر گویان کفه مرگتان را بگذارید و بی خیال جفتک و... شوید.

 

شب و روز به کامتان

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 15:20 توسط رها |


 

حالا که حافظ دستور داد که فقط وظیفه ما دعا کردن است و بقیه اش رو بسپار دست خودش ،

ما هم همه را به خودش می سپاریم.خدایا ممنون بخاطر قبای تازه امان!!!

 

خدایش هوا رو دارید احساس می کنم ریشه هام داره جون می گیره .باور نمی کنیدبا اینکه

الان زیر سقفم و تو اتاق دلگیر محیط کارم با ان دیوارش(رنگ شیر کاکائو)که قبلا داستانش رو

 براتون گفتم ، ولی حس تر شدن  تو وجودم ول ول میزنه .همش احساس می کنم پا هام تو

 ابه و اب داره کم کم همه وجودم رو خیس می کنه.می دونم خیلی هاتون این حس رو تجربه

 کردید که جورابهاتون رو در بیارید وپاهاتون رو تو رو دخونه ای که اب خنکی ازش جاریه قرار بدید،

دیدید چه حالی به ادم دست می ده .یک دفعه تا مغز استخوان ادم تیر می کشه ولی بعد اروم

 میشه...من الان درست تو همون لحظه ام!!!

 

بفرما !جورابهات رو در بیار و پاهاتو بکن تو این رودخونه ، بیا بابا جا برای تو هم هست .باورکن

 پشیمون نمی شی.

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 12:51 توسط رها |


 

 

دارمت خدا جان،بیا و بگو که امروز همان روزی است که من ، نه ،که ما  منتظر همان معجزه ای بودیم که نمی دانیم چیست؟می بینی و خوب می دانی که چه می خواهیم!!!حال انکه خود هیچ نمی دانیم...

می شنومت خدا جان،اواز سر ده ،من که نه، ما در انتظار شنیدن صدا و ندای اسمانیت سالهاست که سرهایمان را رو به فلک بر گردانده ایم.بیا که مشتاق و مهجور شنیدن ندای توایم.

می بینمت خدا جان،اری نه با چشم سر بلکه با چشم دل ،باز ما را بنواز .باز سر انگشتان اعجازت را بر روزهایمان بکش و قصه اعجاز چوب دستی معجزه گرت را که روزگاری قصه رویای کودکیمان بود را بر من اثبات کن.

خدای من چیز زیادی نمی خواهیم ،درست هر انچه که در توان توست را از تو خواهانیم...پس بگذار این قبای ژنده مان را در اورده و تحویلت دهیم و بجایش یک قبای خوب و نو که بر تن سالممان بنشیند و قابلیت پول زایی داشته باشد را از شما بگیریم.

بی زحمت فقط سریع رخت نوی ما را تحویل ده که باد شدیدی می وزد.

پیشاپیش از نعمات شما قدردانی می شود

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 13:7 توسط رها |


 

خوب نمی شه که همیشه درس داشته باشیم با لاخره زنگ تفریح هم لازمه!!!

تخم چشمان میشیمان از کله گاویمان در حال بیرون زدن است!!!

چرا؟؟؟

خوب چرا ندارد که، اخه کی دیده یه گوسفند بتونه ریمل بزنه و سرخاب سفیداب کنه؟ نه اخه خدایش

تصورشم خنده داره !!  شش ساعت با عذاب الیم چشامون رو مثلا قشنگ می کنیم بعد فرداش

،چشمان کهربایمون میشه یک کاسه خون...خوب یکی نیست به من بگه بی جنبه تو که جنبه نداری

 اخه واسه چی پدر این چشمارو در میاری؟

--------------------------------------------

حالا همه اینها رو ول کن بچسب به ان گوسفند زبون بسته ... نمی دونم تا بحال گوسفندی که سرش

پاپیون زدند و مروارید و خنزر پنزر بهش اویزون کردند بعد پیشکش می برند واسه عروس خانم تو روز عید

قربون یا شب عروسی که سرش رو ببرند رو دیدید؟ما که از این چیزا ندیدیم مادر ، دوره ما از این قرتی

 بازیها مد نبود!!!تازه هر چی هم رسم و رسوم بود مام جناب سرهنگ می فرمودند ما رسم نداریم!

اما ما با همین چشمان میشی خودمان رویت کردیم که چه بر سر گوسفند زبون بسته اورده بودند

ده بابا نکنید این کارها رو !!!خوشتون میاد شما رو بزک دوزک کنند ببرند سرتون رو بذارند ببرند؟؟؟جیگر

ادم ریش میشه وقتی می بینه با این زبون بسته ها چها که نمی کنند.

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 13:3 توسط رها |


 

بحث دوم از سلسه درسهای چگونه ... بودن ،به گوسفند این حیوان زبان ن ف ه م اختصاص داده

می شود.

 

۱-تحت هیچ شرایطی خودتان را هوشیار نشان ندهید و هر جا هر اشتباهی کردید چون گوسفند

زبان بسته سر خود را به چپ و راست تکان می دهید و چهره معصومانه ای به خودتان بگیرید و مع مع

کنید.به گونه ای عمل کنید که طرف بفهمد شما یک گوسفند هستید نه یک شیاد!

 

۲-لزومی ندارد هر جا و تحت هر شرایطی اطلاعات خودتان را به مخاطبانتان برسانید همین جور یلخی و

ا.. بختکی مع مع کنید و موهای گوسفند وارتان را  تکان بدهید .برای تاثیر گزاری بیشتر موهایتان را شانه

نکنید و بهتر است که فر فری باشد.

 

۳- گاه گاهی در زندگیتان لازم است که چون گوسفند غلت بزنید و چون گاو نشخوار کنید .پس بی خیال

 فلسفه زندگی شوید.مهم این است که بتوانید از زندگیتان لذت ببرید.چمنهای سبز گوارای وجودتان

 

۴-بعضی مواقع برای اینکه بتوانید خود را به موش مردگی بزنید نیز می توانید از این حیوان استفاده کنید .

نگاهتان را معصومانه به مخاطبتان بدوزید و با اب دماغی اویزان مع مع سر دهید .در این بخش مهمترین

نکته کارساز نگاه معصومتان است.اخ چه ها می کند این معصومیت ...!!!

 

باشد که گوسفند تر باشیم

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:46 توسط رها |


 

 

 فلسفه گاو بودن رو  دوستی از دوران نوجوانی ما جهت بهتر زیستن در دو روزه زندگانی  بسی

سعی  نمود  تا به هوش سرشار از نبوغ نخود وار ما فرو برد، نشد که نشد که نشد.

 

۱-برای اینکه یگ گاو سرشار از فلسفه زیستن باشی باید بتوانی همچون یک چهار پای در حال

نشخوار که همان گاو نجیب قصه ما می باشد چشمان خمار و میشیت را بر روی حقایق و علفهای

هرز دهانت که شدیدا هم حسش می کنی ببندی و با ولع بخوری و با عشق نشخوار کنی و با فلسفه

زیبای عشقانه ای ،آب از لب و لو چه اتان اویزان باشد .

 

۲- برای گاو فهیم بودن و صد البته مورد تایید  و چه چه و به به گویان دیگران باید چون یک گاو کودن به

رفتار الاغ وار دیگران و همین طور جفتک پرانیشان با چشمانی محجوب سر تکان دهی و تاییدشان

کنی و به گور جد و اباد گوینده و تایید شونده بخندی (صد البته در اندرونت).مهم نیست اگر طرف حرفها و

عملش صد من یک غاز هم اعتبار ندارد و مهم تر نیست اگر در این کار دانش بصری و سببی و حتی

تجربه علمی تو نیز بیشتر است .مهم این است که مقبول واقع شوی.

 

۳- برای بدست اوردن شخصیت یک گاو عاشق، تنها کافی است در هنگام نشخوار دست در دست

معشوقتان در چراگاهی سبز یورتمه زنان به جفتک و بختک و شاید چشمک گاو کناریتان  به دیگران

بی توجه باشید .فقط کافی است لبهایتان را سرخ، موهایتان را پریشان و دماغتان را سر بالا کنید

 و برای تاثیر بیشتر قری به ان کمر نازکتان هم بدهید و عشوه ای از نوع حیوان چهار گوش دیگری چون

الاغ بیایید و گمان کنید زندگی به کامتان است .عینک دودیتان را  فراموش نکنید.مهم نیست که گاو

همراهتان سر در اخور کسی دیگری هم در دارد بلکه مهمترین مسئله پول است و شاید جفتکی از روی

محبت.

 

۴- برای تحصیل گاو چاپلوس کارمندی نیازی به فعالیت زیادی ندارید تنها کافی است در چراگاه محل

کارتان سر در اخور این و ان کنید و انگشت شست پای خودتان را در چشم نور چشمی ها نکنید و لی

خبرها را ماء ماکنان به گوش رییس  برسانید .

 

باشد که گاوتر باشیم

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 15:9 توسط رها |


Home | Archive | Email