رفتی و رفتنت همیشگی بود .برای نبودت گریستیم ، سرد و سخت و دلهایمان شکست .
رفتی و رفتنت بی وداع بود و خداحافظی. ولی ما برای وداع با تو امدیم ، امدیم تا بگوییم
نیستی ولی با مایی ...
رفتی و رفتنت ارام بود ، در حالی که گمان می کردیم خوبی و سلامتر از قبل!
می دانم که نظاریمان میکردی ، می نگریستی که فرزندان و نوه ها و تمام عزیزانت برای وداع
با تو امده بودند ، وداعی سخت در هوایی سرد و دشتی که پر از برف بود همراه با افتابی که
با تشعشش در تلاش بود تا گرممان کند ، و ان رخوت و سردی وداع را از ما دور کند....
دیگر در این دنیا نیستی ، دیگر نیستی تا ما بیاییم و سرت به سرت بگذاریم و تو بگویی و ما بخندیم.
دیگر نیستی تا بیاییم و بگوییم امروز خیلی بهتری و تو دوباره بگویی نه درد دارم!حالا دیگر درد نداری؟
نیبستی تا هر وقت ببینیمان حتی به فاصله یک روز ،دلتنگیت را با این جمله که: " می گذاشتید
می مردم بعد می امدید !!!" را به ما بفهمانی !!! و مابخندیم و تو نیز ...
نمی دانم دیشب در ان سرما چگونه خوابت برد؟ اصلا خوابیدی یا خیر؟ نمی دانم ... هیچ نمی دانم!
امامی دانم زمین سخت سرد بود و بی وفا، ولی مهربانتر از هر مادری تو را در اغوش گرفت !!!انقدر
ارام تو را در درون خود جای داد که اشتباه نکنم تا بهار جوانه خواهی زد .
تو رفتی و ما هم امدیم!امدیم تا دوباره زندگی کنیم ولی این بار بدون تو ...و یادمان باشد که زود دیر
می شود و دیر یا زود همه باید برویم. و یادمان بماند که جز خوبی هیچ نخواهد ماند .
راستی تو دیشب وحشت کردی یا خیر؟ اصلا وحشت داشت؟ نماز وحشت هم برایت خواندیم تا زیاد
نترسی!!!
روحت شاد مادربزرگ![]()
