تبليغاتX
ستایش
ستایش
Home Email Archive Designer
 

کاش می توانستم دستانم را باز کنم و در اغوشت کشم و خدا را شاهد بگیرم برای تمام

 روزهای سختی که در ۱۷ سال زندگیت داشته ای که تنهایت نگذارد و دستان ناتوان و

 یخ زده ات را با نفس گرم خودش برایت گرم کند.

 

کاش ان قدر دستانم باز بود که می توانستم تمام غمهایت را برایت تبدیل به شادی کنم اما

چه کنم که دستانم انقدر وسعت ندارد.

دخترکم ... می دانم دو سالگی برای از دست دادن پدرت زود بود همانگونه که ازدواج برای تو

در سن ۱۷ سالگی ...ولی می دانم که ناچاری و دردمند و افسوس می خورم که نتوانستم

....

گاهی سرنوشت برای انسانها سخت نوشته شده است ولی مطمئن باش که خدای مهربان

تنهایت نخواهد گذاشت.باور کن که دستان مهربان خدای بزرگ پشتیبانت است و یاریت خواهد

کرد اگر به یادش باشی.

 

صبور باش و مطمئن باش دیر یا زود رنگین کمان امید بر زندگیت خواهد درخشید.

 

پی نوشت : دوستان عزیز دخترک قصه ما در حال عروس شدن است و مطمئنا دلیل ازدواج

زود هنگامش شرایط سخت زندگیش بوده است . برای رفتن به خانه بخت نیاز به یاری دستان

 پر مهرتان است .

 

پی نوشت ۲:    دوستای خوب کامنت گزار خصوصی و عمومی ممنون از تمام مهربونیهاتون

و دستان یاریگرتون - می تونید مبالغتون رو  به شماره حساب ۸۴/۱۷۸۸۴۲۵بانک ملت ( جام)

 به نام کمیته امداد شعبه ویسیان واریز کنید .فقط خواهشی که از شما دارم حتما حتما به

محض واریز پول اسم نازنینتون و همین طور شعبه واریز پول رو به من بگید تا من زنگ بزنم به

مسئول انجا و بگم این مبلغ برای خرید جهیزیه دخترک فرستاده شده است .

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ساعت 14:23 توسط رها |


 

یک روزایی هست قلبت داغ داغه ...

یک روزایی یخ یخ....

 

یک روزایی پر انرژی هستی...

یک روزایی بدون ذره ای انرژی...

 

یک روزایی امیدوار...

یک روزایی نا امید...

 

یک روزایی جیبهات پر پوله...

یک روزایی توش موش لونه کرده...

 

یک روزایی دنیا رو با دستات جابجا می کنی...

یک روزایی دنیا تو رو با سر انگشتش له می کنه...

 

یک روزایی عاشق اطرافیانت هستی...

یک روزایی ازشون بیزار می شی...

 

یک روزایی عشقت رو دوست داری...

یک روزایی می خواهی سر به تنش نباشه...

 

یک روزایی رو پاهات بند نیستی انگار در حال پروازی...

یک روزایی جونت پرواز می کنه و بی رمقی...

 

یک روزایی کارت رو دوست داری...

یک روزایی از ته دلت ارزو می کنی کاش می شد بمونم خونه وسرکار نرم...

 

یک روزایی الکی دمغی...

یک روزایی الکی خوش ..

 

یک روزایی از این که خودت هستی خوشحالی..

یک روزایی حاضر بودي جای میمون توی باغ وحش باشی ولی خودت نباشی...

 

یک روزایی می خوای دنیا رو دو دستی بگیری...

یک روزایی دنیا رو مي خواهي با دستات  خفه کنی...

 

....

....

 

خلاصه هر چی که هست زندگی همینه ، باور كن ، همه اين روزهاي براي همه تكرار

ميشه و هيچ گريزي از ش نيست...

پس لطفا ان قيافه زمخت دمغت رو ببر جلوي اينه و تا مي توني بخودت زبون دراي كن

تا خنده ات بگيره...

اره زندگي همينه بايد بهش خنديد وگرنه رو بهش بدي سوار كولت ميشه وپايينم نمي ايد.

باور نمي كني امتحانش كن ولي ضرر زياد داره به جان خودم...

 

باشد كه دنيا در دستانمان باشد.

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388 ساعت 11:20 توسط رها |


Home | Archive | Email